نمی دانم چه بگویم زمان مارا سحرکرد یا ما توگردش زمانه گم شدیم هــــــــــــــــی گاهی حتی برای ثانیه ای به پشت سرکه نگاه میکنیم به عمق فاجعه پی میبریم هیهات ازکجا به کجارسیدیم بایه پرش زمان 10سال گذشت درکمترین غافلگیریش 2سال گذشت دراین بین تصورات اعتقادات علایق وهرانچه روزی ایده ال مان بود به همین سرعتی که زمان گذشت عوض شدند حتی یادمان نمی اید که چی میخواستیم منظورمان ازخواسته هامون چه بود حق داردانکه اینجارا کلبه ارامش خویش میدانست ناراحت باشد حق باتواست تویی که شایدهنوز چهره زشت روزگار نتوانسته صفای دوران خوش را ازچهره ات پاک کند ماهرچندکه مثلاحواسمان جمع بود که الوده زمانه نشویم به خودمان که امدیم حتی نفهمیدیم ازکجاخوردیم .چشم سعی میکنم هرازگاهی به وسعت وقت وحوصله ام اینجارا به روزکنم که شاید به قولی یکی پاکی گذشته را اینجا جستجومیکند.دعایمان کنید محتاجیم به دعا
برچسب:
نویسنده: بهار افشاری